سالهاست
دلک غمزده ام خاموش است
برلبم قفل نگفتن جاریست
هرکسی هرچه بلد بود
به خندیدن گفت
تا که این قفل بریزد از هم
ولی افسوس کسی کی فهمد
چشم شهلای سیاهت ای یار
شاکلیدیست برای لب من
تا نیایی ونگاهی نکنی
دل ولب
خنده نخواهد کردن
@mosaeftekhari
برچسب: شاکلید,رمان شاکلید,
نویسنده: نیکا زارعی