خرید بک لینک
لب فروبسته به اندوهی سرد

سالهاست

دلک غمزده ام خاموش است

برلبم قفل نگفتن جاریست

هرکسی هرچه بلد بود

به خندیدن گفت

تا که این قفل بریزد از هم

ولی افسوس کسی کی فهمد

چشم شهلای سیاهت ای یار

شاکلیدیست برای لب من

تا نیایی ونگاهی نکنی

دل ولب

خنده نخواهد کردن

@mosaeftekhari

برچسب: شاکلید,رمان شاکلید, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

صفحه بندی