خرید بک لینک
برکدام کوه؟ برکدام سنگ خاموش مانده؟ در کدام باد؟در کدامین غروب غمبار؟آخرین ترانه اش را سرمی دهدمرد تلخبا اشکی تلخ تر در چشمشوآستینی خیس ترآخرین یادها را چگونه دوره می کندبا خنجری شرمساراز نبردی که می بایداما نتوانستبرکدام گور؟برمزار کدام همسنگر؟زانو زده زار گریه می کندآخرین اندوهش رامرد تلخچونان ستاره ای که می خواهدپیش از شهاب شدنبه انفجار عظیم خویش جان دهداندوه بلندش راسیر گریه می کندبر آستین خیس تنهاییشومرگ رازیباتر از هر جامه ای به تن خواهد کردسرود بلندش را نجوا کنانبه انتها می رساندبا بغض گادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: شنبه 17 مرداد 1405 ساعت: 22:05

دلم شبیه پرنده ایست که وقت کوچیدن
دلش
 هوای به خون تپیدن داشت
تا پرواز
زبس که در این کنج بی پرواز
به یاد پرندگان خونین بال
پر به میله های قفس سایید

#موسی_افتخاری

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: دوشنبه 9 خرداد 1401 ساعت: 1:57

دلم شبیه پرنده ایست که وقت کوچیدن
دلش
هوای به خون تپیدن داشت
تا پرواز
زبس که در این کنج بی پرواز
به یاد پرندگان خونین بال
پر به میله های قفس سایید

#موسی_افتخاری

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: جمعه 23 اسفند 1398 ساعت: 10:12

پیش از آنکه ریسمان بر گردم نهند وچهارپایه ای زیر پایم بنشانند وچشمانم را با سیاهی دستمالی بربندند شمشیری بر گردنم نهادند وگیسوانم را با خشمی غریب می کشیدند تا به آرمانهایشان آری بگویم وقلبم را از مهر تهی سازم انگاه که من لب از هم نگشودم کنده ای خون آلود بر دهانم کوفتند ولب ودندانم را برهم نهادم تازیانه برپشتم کوفتند تا پیراهن سفیدم را سرخ وکبود بر بلندای کوه گینو بیاویزند آنگاه که جسم ناتوانم را بر سردی سنگفرشها کشانیدند با خنده ای غریب به تمسخرشان سیر خندیدم وهرلحظه سحرگاه نزدیکتر میشدادامه مطلب

برچسب: آرمان,ارماني,ارمانيا,ارماندو,ارمان ارمان,آرمان شهر,آرمان پرس,ارماني كود,ارمان بلبن,آرمان درویش, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:58

سرخوش به نگاه تو شدم

مست دلارام

غم دار دلم هست

ولی خنده کنانم

با باد خدا بی خبر از عشق چه گویم

تا عشق در این خانه بودم سرخوش و مستم

برچسب: سرخوش,سرخوشان مست,سرخوش ز سبوی غم,سرخوش پارسا,سرخوش از کوی خرابات,سرخوشم این ناگهان مستی,سرخوش از آنیم,سرخوش عبداللهی,سرخوش چت,سرخوش از صهبای آگاهی شدم, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:58

کاش می خواستمی کاش می توانستمی فریاد بر می آوردمی شبی نیمه شبی یا روزی آنگاه سر بر بالین می نهادمی وآرام می گرفتمی کاش می خواستمی تا حقیقت را به سان خورشیدی فروزان بر همگان می نشاندمی ومردمان را از حقیقتی تازه دلگرم می نمودمی یا می توانستمی فریاد بر می کشیدمی وهراسان می دویدمی جار کنان می سرودمی سرود بلند آزادی را اما افسوس اگر که می خواستمی نمی توانستمی چرا که از مرگ می هراسمی #موسی افتخاریادامه مطلب

برچسب: خواستن,خواستن توانستن است,خواستن به انگلیسی,خواستن تو,خواستن از خدا,خواستن توانستن,خواستن همیشه توانستن نیست,خواستن و توانستن,خواستن مرگ از خدا,خواستنی ها, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:58

مرغی ازسکوت خویششرمساربودیاشایدازبودنبرفراز تپه زادگاه خویشبه پروازآخرین تن در دادآسمان ابری تیره گونبرزیربالهایش سنگین بودوخورشیددرپس ابرهای تیرهفریادکنانراه غروب درپیش گرفته بودبی آنکه ازپرواز حظی برده باشدبربلندای صخره ای سخت فرودآمدمنقار برسنگها کوفتتابشکندچنگال برتیزی سنگ خراشیدتاخونین چنگچنگ برصخره بسایدآنگاه پرگشودهراه آسمان برگرفتتاچون سیمرغ کوه قافپرسوختهپرکشیدشایدجبران سکوتشفواره آتش باشدکز جسم بی جانشباپری سوختهبرسرهمآوازان خویش فرودآیدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:58

چه دل انگیز لحظه ایستآندم که تابوتم را برسرسنگی می گذارندوچندقدم دورترچندمردبرایم گوری می کنند تازه تازه تازهوهیچ مردیبرایم گریه نمی کند سیرسیرتنهای تنها دختریباچکمه های فرورفته درگلوکتی بلندباگونه های خیسمیان مهدرخویش گریه ساز می کندصدای آخرین کلنگ گورکنمژده رها شدن از بند مردم استتنها خروار خاکی که برمزارمن مانده استنشان آرامگاهیست که آرزویشموبرسرم سفیدودل در سینه ام سیاه کردآه ای شراب صیقل خورده ازدردهای دورباکام تشنه کامیم مهیای خوردنمچون شوکرانی که درپیاله آخرینبرتختی برای مرگ آفریده اند@mosaeftekhariادامه مطلب

برچسب: آرزوی مرگ,آرزوی مرگ دارم,آرزوي مرگ,آرزوی مرگ در,ارزوی مرگ برای دیگری,آرزوی مرگ دیگران,آرزوی مرگ برای دیگران,آرزوی مرگ شوهر,آرزوی مرگ داشتن,ارزوی مرگ میکنم, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:58

لب فروبسته به اندوهی سرد سالهاست دلک غمزده ام خاموش است برلبم قفل نگفتن جاریست هرکسی هرچه بلد بود به خندیدن گفت تا که این قفل بریزد از هم ولی افسوس کسی کی فهمد چشم شهلای سیاهت ای یار شاکلیدیست برای لب من تا نیایی ونگاهی نکنی دل ولب خنده نخواهد کردن @mosaeftekhari ادامه مطلب

برچسب: شاکلید,رمان شاکلید, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

سوگندبه بابابه آنروز که نان دادبه آن لحظه که جان دادسوگندبه دستشکه تاول زده بسیارکه زبراست وترک دارسوگند به مویشکه بسیارپریش است که پیراست وسفیداستسوگند به رویشکه بشکسته وپیراستوپرچین وکبوداستسوگندبه آن قامت بشکسته بابابه آن قدکه کمان گشتبرای دل فرزندبرای دل تنگشسوگند به کوهیکه نامش ،پدرم بودکه صدبال وپرم بودسوگند به آن مردبه آن عصر که آیدبه باران وبه بوراننه با اسبکه با پای پیادهباکفش دوصد وصله سوراخسوگندبه روزی که زمین گریه به او کردباناله بسیارباصورت تب دارمن شاهد آن گریه غمبارزمینممن خویش شنیدم که زمیننعره چنان داشتکه گویی پدرش بود که مادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

دردوردستها آواهایی ناهماهنگ فریادم می زنندباید بشتابم تازودتر از خیالم آنجا باشمشایدعاشقی با قلبی افسارگسیختهآخرین نجوایش را سرمی دهدتا خویش را از سخره ای دلتنگبرزمین افکندیا چوپانی محزون از آرزوی دختر کوچکشبرای دامنی چین دارگردن به ریسمانی تلخ داده استویا آهویی خراماناسیر دست صیادیستکه کفتاری مرموزازپی اش زوزه می کشدباید بشتابمپیش از آنکه لب به پشیمانی بگشایم#موسی_افتخاری ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

برکدام کوه؟ برکدام سنگ خاموش مانده؟ در کدام باد؟ در کدامین غروب غمبار؟ آخرین ترانه اش را سرمی دهد مرد تلخ با اشکی تلخ تر در چشمش وآستینی خیس تر آخرین یادها را چگونه دوره می کند با خنجری شرمسار از نبردی که می باید اما نتوانست برکدام گور؟ برمزار کدام همسنگر؟ زانو زده زار گریه می کند آخرین اندوهش را مرد تلخ چونان ستاره ای که می خواهد پیش از شهاب شدن به انفجار عظیم خویش جان دهد اندوه بلندش را سیر گریه می کند بر آستین خیس تنهاییش ومرگ را زیباتر از هر جامه ای به تن خواهد کرد سرود بلندش را نجوا کنان به انتها می رساند با بغض گلوگیری که از یاران بر صدایشادامه مطلب

برچسب: آخرین یادداشت عسل بدیعی,آخرین یادداشت صادق هدایت,آخرین یادگاری,آخرین یادداشت ها,آخرین یادگاری مرتضی پاشایی,آخرین یادداشت معلم برای من,آخرین یادداشت مرتضی پاشایی,آخرین یادگاری از مرتضی پاشایی,آخرین یادگار مرتضی پاشایی,آخرین یادگار مباهله, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

برجوخه های آتش وخون مردمانی ایستاده بودند با آخرین ترانه های سفیدشان مشت های گره باز نکرده ولبان خونین بی کلام وچشمانی تاریک درپس دستمالی سیاه نه، نه، باور نخواهم کرد چیزی جز گورستانی خونین آرامشان کند یکی زودتر آتش را بگوید تا پرواز گلوله ها به پروازشان درآورد #موسی_افتخاری

برچسب: جوخه مرگ,جوخه مرگ فیلم,دانلود بازی جوخه مرگ,بازی جوخه مرگ,جوخه های مرگ,جوخه های مرگ اندونزی, نویسنده: نیکا زارعی تاريخ: يکشنبه 28 شهريور 1395 ساعت: 2:57

صفحه بندی